محمد باباى سماسى - قدس سره - بجمعى رسيدند از اصحاب ايشان ، به قصر هندوان نزول فرمودند . و مرا به حضرت ايشان ارادت و محبت تمام بود و از محبان ايشان در آن موضع بسيار بودند . بر خاطر من گذشت كه فرزند را به خدمت اين صاحب دولت برم . معامله بر سينه گذاشتم و به نياز و تضرع بسيار او را به حضرت خواجه بردم . ايشان فرمودند : او فرزند ماست . ما او را قبول كردهايم . پس از آن روى به اصحاب كردند . و دران جمع ، خدمت سيد امير كلال بودند . خواجه توجه به ايشان نمودند و فرمودند : چند كرت برين موضع گذر كرديم ، با شما گفته بوديم كه ازين خاك بوى مردى مىآيد . و درين كرت كه از منزل شما به اين طرف متوجه گشتيم ، چون نزديك اين موضع رسيديم با شما گفتيم كه آن بوى زيادت شد ؛ مگر آن مرد متولد شده است كه بوى او بيشتر مىآيد . اينك آن مرد اين فرزند است كه اميد است كه مقتداى روزگار گردد . » ( انيس الطالبين و عدة السالكين ورق
a
4 -
a
5 )
ص 9 س 17 - 20 . خواجه محمد باباى سماسى ، خواجه على رامتينى ، خواجه محمود انجير فغنوى ، عارف ريوگرى -
براى شرح حال اين كسان به مقدمهء كتاب مراجعه شود
ص 10 س 2 . تلقين ذكر ايشان -
يعنى خواجه بهاء الدين محمد نقشبند .
ص 10 س 2 . امير سيد كلال -
براى آگاهى از شرح حال او به مقدمهء كتاب رجوع فرماييد
ص 10 س 4 ، 12 . نسبت -
« نسبت » از اصطلاحاتى است كه در سخنان نقشبنديان بسيار به كار رفته است .
فخر الدين صفى در شرح آن و نيز اصطلاح « بار » سخنى دارد كه نقلش بىمناسبت نيست .
مىگويد : « پوشيده نماند كه لفظ نسبت و لفظ بار دو كلمه است كه در عبارات و اشارات خواجگان - قد - بسيار واقع شده است . گاهى نسبت گويند و از آن طريقه و كيفيت مخصوصه و معهودهء اين طايفهء عليه خواهند . و گاهى صفت غالب و ملكهء نفسكشى اراده كنند . و گاهى بار گويند و گرانى نسبتى خواهند . چنان كه گويند فلان بارى آورد يا فلان ما را دربار ساخت ، وقتى كه به كسى ملاقات كنند كه به