شرائط است . و شرط رسيدن به فناى مطلق توجه تام به جناب حق است - سبحانه و تعالى - بواسطهء محبت ذاتى ، و اجتناب از آنچه مقتضاى محبت ذاتى نبود .
و مراد از فنا ، فناى جهت بشريت و خلقيت و انقهار اين جهت است در ظهور سلطان جهت ربوبيت و حقيقت . و اين معنى را تمثيل كردهاند به آنكه هرچه اندر سلطان آتش افتد ، به قهر وى به صفت وى گردد . اما اين تصرف آتش مثلا اندر صفت آهن است . عين آهن همان است هرگز آتش نگردد .
( بيت )
تو او نشوى و ليكن ار جهد كنى * جايى برسى كز تو تويى برخيزد
راه علم و عقل تا ساحل درياى فنا بيش نيست . بعد از آن حيرت و بىنشانى است . و عجايب اين طور را نهايت نيست . و احوال او جز به سلوك و رسيدن معلوم نگردد .
( مصراع )
عاشقى جز رسيده را نبود
و اينجا مبدا شهود عالم وحدت و وحدانيت بود . فالحق - سبحانه - يتحد به الكل من حيث كون كل شىء موجودا به و معدوما بنفسه لا من حيث كونه وجودا خاصا اتحد به فانه محال .
و بعد از رسيدن به درجهء فنا فى اللّه و بقاء باللّه حكم تعين و تقيد مطلقا از بنده مرتفع نشود ، و در مرتبهء بقاء باللّه در اتصاف به صفات ربانى او را