و اعتبارات اربعه را كه وجود و علم و نور و شهود است و در اقسام اربعه كه در قوس واحديت ثبت كرده شد ، زيرا كه حق تعالى به آن تعين اول كه وحدت است بر خود تجلى كرد و خود را يافت و با خودى خودش حضورى بود بىتوهم تقدم و استتار و فقدان و غيبتى و اين يافت و پيدائى و پيداكنندگى و شهود ، كى كثرت اعتبارىاند در قوس واحديت ثبت كردن انسب است از قوس واحديت از بهر آنك اگر چه اين اعتبارات در آن حضرت از يكديگر ممتاز نيستند بل عين يكديگرند .
و ديگر بدانك اين تجلى اول متضمن كمال ذاتى و كمال اسمائى است بر طريق اجمال و كلى ، چه بر طريق جزوى و تفصيل تماما موقوف است بر تميز حقايق ( بعضها عن « 1 » بعض ) چنان كه بيان كرده شود بعد از اين و به حكم غلبه وحدت تميز حقايق را در آن حضرت گنجى است و غناى مطلق لازم كمال ذاتى است و معنى فناى مطلق آنست كه هرچه در صدد تفصيل است . من الاول الا الابد او را مشاهد است شهودا كليا و بدان شهود كلى مستغنى است از تفصيل .
پس اينجا مطلوب كمال اسما مىباشد و اين كمال مشروط است بر عالم تفصيلا و منوط است بر آدم اجمالا و بعد از تفصيل هر ذات من حيث الاسماء و الصفات متقضى آن بود كه چنانك خود را بر خود جلوه كرد ، مجملا و مفصلا نيز جلوه كند و اين جلوه كمال ديگر است چنانك وجدان و حضور و علم و نور كه ذات را فى نفسها مجملا حاصل است مفصلا نيز حاصل نمىشود الا بتميز « 2 » ، حقايق بعضها عن بعض و ثبوت حكم غيريت نيز و لو به نسبت مادر آن حضرت غير و غيريت را اصلا راه نيست .
پس كمال مذكور كه مطلوب بود متوقف شد بر تعيين و تجلى ديگر و پس به تعين ديگر تجلى از متجلى بر طريق نفس از باطن متنفس ظاهر گشت كه به آن انبثاث جميع حقايق الهى و كيانى و انسانى از يكديگر متميز شدند و جميع آنچه در صدد تفصيل بودند در ثانى پديد آمدند بر ترتيب .
و اين نفس بر طريق ابر رقيق چنانك در ظاهر اين ابر اندكى قرص آفتاب را مخفى
هامش
( 1 ) - نسخه ملك
( 2 ) - ا س 1 تميز