تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
خلوتخانه غيب « 1 » هويت خواست كه خود را بر خود جلوه دهد اول جلوه كه كرد به صفت وحدت بود و پس اول تعينى كه از غيبيت هويت ظاهر گشت وحدتى بود كه اصل جميع قابليات است و او را ظهور و بطون مساوى بود و به اعتبار آنك قابل ظهور بطون نيز بود ، احديت و وحديت را مظهر آمد و چه احديت منتسبين‌اند ، ظاهر نمىشوند ، الا به نسبتى كه رابطه باشد بينهما ، و آن نسبت وحدت است پس احديت و واحديت از وحديت از وحدت منتشى شدند ( چنان كه « 2 » ) محبيت و محبوبيت از محبت و عاشق « 3 » و معشوق از عشق و به اعتبار وسطيت او مر طرفين را اسم برزخيت بر وى اطلاق كرده شود ، و اين وحدت عين احديت و واحديت است چنانك عالم و معلوم و علم در مرتبه ذات ، زيرا كه در آن مرتبه عالم خود است و معلوم خود است و علم هم خود است . اما چون نظر بر عالميت و معلوميت و علم مىكنيم مىگوئيم كه علم نسبت است بين العالم و المعلوم پس احديت و واحديت و وحدت را نيز بدين قياس مىكن زيرا كه وحدت را « 4 » ( نيز ) دو اعتبار ذاتى است يكى من حيث انتفاء التعدد و النسب كه ذات را به اين اعتبار احد مىگويند و يكى من حيث اثبات التعدد و نسب كه ذات را به اين اعتبار واحد مىگويند پس وحدت حكم وسطيت دارد ، بين الاعتبارين با وجود آنك عين طرفين خود است و از براى تفهيم اين مرتبه و استقرار او در ذهن دايره انشا كرده مىشود چنانك مىبينى محل دايره . صورت دايره اول در احديت و وحدت و واحديت است و اين دايره را به‌واسطه خطى كه ما راست بينهما در وسط او مقوس كرده مىشود به دو قوس و قوسى از آن مسمى است به احديت و قوس ديگر به واحديت و آن خط وسطائى كه برزخ است بينهما مسمى است به قاب قوسين و به اعتبار آنك حامل تجلى اول است مسمى است به حقيقت محمدى صلى اللّه عليه و سلم و قوس واحديت را منقسم كرده شد به چهار قسم
هامش
( 1 ) - ا س 1 و دارد ( 2 ) - ا س 1 ( 3 ) - عاشقيت و معشوقيت ا س 1 ( 4 ) - نسخه ملك
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 297 | شمس الدين محمد تبريزى مغربى / ابو طالب مير عابدينى