تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
كاى دل سرگشته غير ما دلارا مى مجوى * ز آنكه نتوان يافتن جز ما دلارا مى دگر
از پى صيادى مرغ دل ما مىنهد * خال و زلفش هر زمانى دانه و دامى دگر
970
چون توان هشيار بودن چون پياپى مىدهد * هر زمان ساقى شراب ديگر از جامى دگر
گرچه او را نيست آغازى و انجامى ولى * هر زمان داريم از او آغاز و انجامى دگر
در حقيقت هيچ نامى نيست او را گرچه او * مىنهند بر خويشتن هر لحظهء نامى دگر
دل به كامى از لب جانان كجا راضى شود * هر نفس خواهد كز و حاصل كند كامى دگر
هر كه گامى بر هواى نفس ناسوتى نهد * در فضاى قدس لاهوتى نهد گامى دگر
975
چون ز هر دشنام او يابم دعاى هر نفس * كاشكى دادى مرا هر لحظه دشنامى دگر
گرچه ما مستغرق احسان و انعام وئيم * مىكنيم از وى طلب احسان و انعامى دگر
جز رخ و زلفش كه صبح و شام ارباب دل است * مغربى را نيست صبح ديگر و شامى دگر

101

يار ماهر ساعتى آيد به بازارى دگر * تا بود حسن و جمالش را خريدارى دگر
يار ما تا هيچ‌كس او را نداند هر زمان * آيد از خلوت برون در كسوت يارى دگر
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 148 | شمس الدين محمد تبريزى مغربى / ابو طالب مير عابدينى