يا به دل . و همهء اهل سنت و جماعت را اجماع است كه اين گروه ضالاند و مبتدع و كذاباند مگر بدان معنى كه به يقين به دل بدانند و چون يقين بنده مر بنده را درست گردد ، هم چنان گردد چون ديدار و لكن نه ديدار باشد .
امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه جواب سايل چنين داد كه : « لم تره الابصار بمشاهدة العيان و لكن رأته القلوب بحقايق الايقان »
پس معنى ديدار دل اين باشد تا آن معلوم همچنين مشاهده گردد به معنى ارتفاع شك « 1 » . و گفت فاضلترين وقت بايد و فاضلترين مكان بايد فاضلترين عطا را و اگر عطا دهند رؤيت در دنيا پس فرق نباشد ميان دنياى فانى و بهشت باقى . و گفت چون خداى تعالى ديدار باز داشت از كليم خود موسى عليه السلام در دنيا آن كه دون اوست اولىتر كه ممنوع باشد و پس چون سؤال موسى عليه السلام را اجابت نيامد درست شد كه اين سراى ، سراى اين نعمت نيست . و ديگر آن كه دنيا دار فنا است و جائز نيست كه ديدار باقى ببينند در سراى فانى و اين سراى دنيا ، سراى امتحان است و مشاهده و ضرورت واجب كند و چون ضرورت آمد ، امتحان زائل گشت آنگه انزال كتب و بعث ( و ) رسل و امر و نهى و وعد و وعيد [ را ] فايده نباشد . و نيز حق تعالى خبر داد كه ديدار اندر آخرت باشد و اندرين جهان ديدار نباشد ، واجب گشت اندر حكم بندگى ايستادن بدانچه حق تعالى خبر كرد و از آنجا اندر ناگذشتن .
هامش
( 1 ) - عبارت مشوش است و آن چه در شرح تعرف آمده صحيح به نظر مىرسد كه در ص 182 مىنويسد : . . . تا آن معلوم هم چون مشاهده گردد حصول اين معنى به ارتفاع شك است .