تبدل اسماء بر وى جائز باشد نه دوست را به وى راه ماند و نه دشمن را از وى بيم . محال بود كه به تغير محدث قديم متغير شود ، قوت محبت قديم ، مر محدث را ( محبت ) « 1 » بگرداند و لباس و صفات اعدا از وى بركشد به جبر ، و مر او را به صفت دوستان آرد .
و همچنين عداوت قديم ، لباس و صفت محبت از عدو « 2 » بردارد به صفت اعدا آرد .
و اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و به هر چيزى دانا است .
هامش
( 1 ) - زايد به نظر مىرسد و در شرح تعرف هم نيست و اگر محب مىبود وجهى داشت .
( 2 ) - چنين است در متن خلاصه و هم شرح تعرف ص 141 ج 1 ، ولى كلمهء عدو به نظر صحيح نمىآيد زيرا اگر عدو باشد او را به صفت اعدا در آوردن ضرورت نخواهد يافت و از مقولهء تحصيل حاصل خواهد بود . با توجه به جملهء قبل شايد بتوان پذيرفت كه به جاى كلمهء عدو در اصل محب قرار داشته است .