تفكر كند خود را نتواند شناختن ، نداند كه تفكر از كجا آمد و كجا رفت و جان خود نداند ؛ آن كه در خود متحير باشد در حق كجا راه يابد .
مر ذات ورا تكييف نيست . تكييف فعل مكيف بود ، مكيفى بايد تا اندر مكيف ، تكييف كند ، چون مكيف مكيفان « 1 » همه وى است ، محال بود كه مكيف را مكيف بود و تكييف تحديد است تا محدود نبود مكيف نبود و محال بود كه خالق حد محدود بود .
و مر فعل ورا تكليف نيست ، چون فعل ورا تكليف بود از وى برتر مكلفى بايد و محال است . همهء مكلفان مخاطب بوند و حق تعالى مخاطب است مخاطب نيست . و مكلف بودن صفت خداوندى است و مكلف بودن صفت بندگى است ، مكلف اندر بند بسته بود و مكلف بندنده بود .
و چشمها ورا اندر نيابد و گمانىها بر وى راه نيابد . ظن را عمل جايى بود كه حال جواز بود ، شايد كه باشد و شايد كه نباشد .
آنجا كه حال حال وجوب بود ظن را آنجا عمل نباشد و مر واجب را به جواز آوردن شك است و شك اندر حق و صفات حق كفر است .
صفات وى متغير نگردد چنان چون حيات وى كه مرگ نگردد و علم [ وى ] « 2 » جهل نگردد و قدم وى حدث نگردد و ديگر صفات همچنين .
و نامهاى وى بدل نگردد از بهر آن كه نام مبدل گشتن ، آنجا بود كه مسما متغير گردد چنان چون ساكن متحرك گردد نام ساكنى از وى برخيزد ، پس چون بر مسماى قديم تغير روا نباشد بر اسماى وى تبدل هم روا نباشد ، هميشه همچنين بود و هميشه همچنين باشد . و اگر اين تغير « 3 » صفات و
هامش
( 1 ) - در متن : مكفيان آمده و خطا است .
( 2 ) - به سياق سخن و هم با ملاحظهء شرح تعرف ص 140 كلمهء : وى از قلم افتاده و بودنش ضرورى به نظر مىرسد .
( 3 ) - در متن تغيير آمده و خطا است .