تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
است و با خويش است و تا بنده با خويشتن است طاقت كشيدن بلاى ذره‌اى ندارد . و نيز راضى به كردار دوست متميّز نباشد اندر فعل دوست . چون تميّز نباشد اختيار نباشد ، يا از قرب محبت خويش نظاره كند از دوست هر چه بيند همه نيكو نمايد . يا از تعظيم حق تعالى به حق تعالى نظاره كند ، اندر جلال تعظيم مغلوب گردد مر او را تمييز نماند و اختيار نماند . باز شيخ ابو يزيد گفت قدس اللّه سره كه رضاى من از حق تعالى تا بدان جايگاه رسيده است كه اگر مرا جاودانه به دوزخ بدارد راضىتر باشم از آن كسى كه به عليين باشد . باز حارث محاسبى گفت رحمة اللّه عليه كه رضا آرام دل است زير رفتن حكم . يعنى اين به مقدار يقين باشد چون يقين وى درست گردد مستعد باشد آمدن قضا را ، چون پديد آيد اضطراب نيفتد از آن كه جوارح تبع قلبند به مقدار سكون قلب اندام‌ها را تسليم باشد . باز ذو النون گفت قدس اللّه سره كه رضا سرور دل است در تلخى قضا . يعنى سرور ديدار مبلى ، بلا بر وى نعمت گرداند . چون گماشتن آن بلا مر او را به حق تعالى همىرساند آن بلا بر وى نعمت گردد فان وجود الحق اجل نعمة و اعظم سرور ليس وراءه نعمة و سرور . پس آن چه خلق را غم شود او را شادى شود و آن چه خلق را شادى شود او را غم شود . باز شيخ ابو محمد رويم گفت رحمة اللّه عليه كه رضا آن است كه احكام او را به شادى پيش باز روى . يعنى چنان كه عام از بلا گريزانند خواص مر بلا را جويانند . باز ابن عطا گفت رحمة اللّه عليه كه رضا آن است كه ببيند كه آن چه اندر وقت به من رسيد حق تعالى مرا اندر ازل اين اختيار كرده است . و ديگر ببيند كه مرا اختيار نكرد مگر آن چه فاضل‌تر است و نيكوتر است يعنى مالك