به دوزخ اندر آوردى پيش از خبر جائز بودى و اگر همه خلق كافر و مؤمن [ را ] به بهشت اندر آوردى پيش از خبر جائز بودى ، از بهر آن كه ملك او را است و مر او را شريك نيست تا منازعت كند . اصل مذهب اين است و بناى اسلام بر اين است .
و اجماع است كه مسح بر خفين حق است . علما گفتهاند روا داشتن مسح موزه سنت است و اعتقاد كردن كه روا است فريضه است .
و گفت جائز داشتهاند كه حق تعالى رزق حرام دهد . نزديك اهل سنت رزق ، غذا است و بنده به رزق قايم نيست چه به داشت رازق قايم است ؛ اگر بىروزى بدارد بباشد و اگر با رزق نداردش ، بقاء نيابد .
رزق سبب است و فاعل به حقيقت مسبب نه سبب ، تا بزرگى گفته است :
فيطعمنى المحبة و يسقينى المشاهدة .
و مصطفى فرمود صلوات اللّه عليه كه به آخر الزمان دو چيز عزيز گردد : لقمهء حلال و دوست خداى « 1 » .
و گفت انكار كردهاند در جدل كردن و مرا كردن در دين . و اندر قدر خصومت نكنند و منازعت روا ندارند . و مشغول بودن بدانچه مر ايشان را است و بر ايشان است اولى دارند از خصومت كردن در دين . و گفت ، مر ايشان را ، اشارت به امر دارد ، و بر ايشان ، اشارت به نهى است .
و طلب كردن علم فاضلتر از همه كارها دارند و اين علم ، علم وقت است بدانچه بر بنده واجب آيد ظاهر و باطن . ظاهر شريعت است ، باطن حقيقت . شريعت گزاردن [ امر ] « 2 » است و حقيقت ترك خصومت است .
هامش
( 1 ) - خدايى هم مىتوان خواند ولى در شرح تعرف : دوستى خداى است ص 68 جلد دوم
( 2 ) - كلمهء امر در متن خلاصه از قلم افتاده است با توجه به معنى و ص 70 شرح تعرف افزوده شد .