تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

حكايت

بندهء كمينه را استماع افتاد از حاجى خداداد كه وقتى عزم حجاز داشتم . چون به بغداد رسيدم ، چند روزى در خانقاه شيخ عبد الرحمن اقامت كردم ، و خدمتى از آن درويشان مىكردم و آب وضو از براى ايشان از چاه برمىكشيدم ، و چون از آن فارغ مىشدم ، خلوتى كه داشتم به آنجا مىرفتم و در به خود مىبستم و به وقت خود مشغول مىشدم . روزى در خلوت بودم ، خواب بر من غالب شد ؛ به خواب رفتم . بيش از يك خرقهء كهنه نپوشيده بو [ د ] م . در ميان خواب ، مگر خرقه از اندام من برفت . يافتم كه كسى بيامد و دامن خرقهء من بگرفت و بكشيد و در زير پاى من محكم كرد . من از آن خرقه كشيدن از خواب درآمدم و هيچ‌كس نديدم و درى « 1 » خلوت همچنان بسته ديدم . از آن حالت مرا عجب آمد . اتفاق افتاد . و به سلامتى مراجعت كردم . چون به كازرون رسيدم ، برفتم به خدمت شيخ ، قدّس اللّه روحه ، و او به عمارت كردن مسجد جامع مرشدى مشغول بود . و شيخ سراج الدين پسر شيخ عبد اللّه بليانى ، قدّس اللّه سرّه ، در خدمت شيخ نشسته بود و از شيخ اين سؤال كرد و گفت : شيخ بيان فرمايد كه چه كس شايستهء آن باشد كه دعوت خلق كند به خداى و از آفات و مانعات اين راه ، ايشان را محافظت كند و راه به خداى نمايد ؟ شيخ ، قدّس اللّه روحه ، فرمود كه آن كس شايسته بود كه اگر مريدى را در بغداد خرقه از اندام وى برود ، او در هر كجا كه باشد ببيند و تواند كه دست دراز كند و خرقه به اندام او بازكشد تا عورت وى برهنه نماند ، تا اين مقدار مريد را محافظت نمايد . چون شيخ ، قدّس اللّه روحه ، اين كلمات بفرمود ، مرا يقين شد كه آن شيخ بوده است كه خرقه به اندام من كشيده و ستر عورت را محافظت كرد ، قدّس اللّه روحه .

حكايت

بندهء كمينه را استماع افتاد از حاجى منصور كه گفت : وقتى در سلطانيه بودم ، روزى در ميان كوچه مىگذشتم ، زنى صاحب جمالى ديدم كه بر در خانه‌اى ايستاده بود .
هامش
( 1 ) . كذا فى الاصل .