تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

باب نهم كرامات شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه

حكايت

بندهء كمينه را استماع افتاد از درويش محمد بن عبد اللّه كه گفت : روزى در خدمت شيخ بودم ، قدّس اللّه روحه ، فرمود كه هر كس كه دعوت خلق به خداى مىكند بايد كه اگر مريدى از آن وى غايب شود ، در هر كجا كه باشد از وى غافل نشود و او را مدد و معاونت و محافظت كند . و اگر ستر عورت از وى برد ، تواند كه به وى بازكشد . مرا در اين كلمات تردّد بود كه شايد كه چنين باشد و شايد كه چنين نباشد و او را هيچ زيان ندارد . تا وقتى به نيّت حجاز به بصره رفتم و در مسجدى فروآمدم و ماه رمضان بود . در شب‌هنگام كه از طعام خوردن فارغ شدم ، خلال كردن و دست و دندان شستن فراموش كردم ، و همچنان‌كه نشسته بودم به خواب رفتم ، تا نزديك صبح شيخ ، قدّس اللّه روحه ، را به خواب ديدم كه خلالى در دست گرفته بود و مرا داد و گفت : زود باش و خلال كار فرماى و دهان بشوى كه صبح نزديك رسيد . و مرا بجنبانيد . من از خواب درآمدم ؛ و آن خلال همچنان با من بود تا به مكّه رفتم . و مرا يقين شد كه شيخ در كل احوال [ ا ] ز ما غايب نيست و دور [ و ] نزديك و حضور و غيبت نزد او يكسان است .