تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
خداى [ را ] در حضرت حق تعالى چندان حرمت و عزّت است كه اگر يكى از ايشان به گوشهء چشم از روى شفقت و مرحمت به شهرى نگرد كه اهل آن شهر همه از خداى عاصى شده باشند ، حق تعالى به حرمت و عزّت وى آن قوم را رحمت كند و حساب از ايشان بازنخواهد . و در آن زمان كه شيخ ، قدّس اللّه روحه ، اين كلمات مىفرمود ، روى به قبله نشسته بود و قريهء باردان از پيش روى او بود . از تأثير اين كلمات كه فرمود ، به عن قريب اهل آن ده كه همه به فسق و فساد و بيراهى مشهور بودند جمله راه راست يافتند و توبه كردند و به طاعت و عبادت حق تعالى مشغول شدند از بركات شيخ ، قدّس اللّه روحه .

فصل

بدان ، رحمك اللّه ، كه شيخ ، قدّس اللّه روحه ، در سن چهارده سالگى بود كه فتح اين كار او را پديد شد ، چنان‌كه در باب تلقين ذكر از پيش ياد كرده شد . و در بيست و چهار سالگى به درجهء كمال رسيده بود و دعوت خلق به خداى مىكرد . و در سى سالگى فرزندان طريقت از وى برخوردارى يافتند . و شيخ ، قدّس اللّه روحه ، در سنّ سى و هفت سالگى بود كه روزى در خانقاه قديم تربيت و نصيحت جماعتى درويشان مىكرد و مىگفت : شما مپنداريد كه كاخانه مشايخ به تقليد و عادت و رسم نهاده‌اند و جماعتى كه در اين خانقاه مىباشند از اين معنى خبرى ندارند و به عبادتى ظاهر قناعت كرده‌اند ، كه نه چنين است كه شما تصور كرده‌ايد ؛ بلكه در ميان ياران ما جماعتى هستند كه از اين معنى باخبرند و از سرّ مشايخ برخوردارى يافته‌اند . و شيخ ، قدّس اللّه روحه ، در سن چهل و دو سالگى بود كه چهل درويش صاحب درد سالك صادق مجرد به اتفاق در خانقاه عليا به خلوت نشسته بودند و شب و روز مردانه در كار بودند .

حكايت

درويش جانباز ، عليه الرحمة ، گفت : در آن وقت كه جماعتى اصحاب به اتفاق