هاون در آفتاب شكافته نشود . و يقال لصاحب البخت : لو عرس الشّوك لأثمر العنب . و گويند : صاحب دولت را اگر خار بنشاند ، انگور بار آرد . و يقال : من ليس له بخت لو انتهى إلى عذب فرات ، صار أجاجا ؛ و لو أخذ ياقوتا انقلب فى كفّه زجاجا . و گويند : آنكس را كه بخت نباشد اگر بر سر چشمهء آب شيرين رود ، آب تلخ شود ؛ و اگر ياقوت به دست فرا گيرد ، در كف او باز آبگينه گردد .
بيت :
تا رهبر تو نفس بدآموز بود * بخت تو مپندار كه پيروز بود
تو خفته به ناز و شبِ عمرت كوتاه * ترسم كه چو بيدار شوى روز بود
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : از آثار بخت و دولت آن است كه شخص به صاحبدولتان نزديك شود و كردار ايشان او را كرامت گردد ؛ كه سعى و كوشش و جدّ و اجتهاد شخص هم از نشانهء بخت و دولت است . بيت :
كس در عالم به گلعذارى نرسيد * تا بر دلش از زمانه خارى نرسيد
چون شانه كه تا سرش به صد شاخ نشد * دستش به سرِ زلفِ نگارى نرسيد
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : تصوف كسبى نيست و اين دولت به تعليم و تلقين راست نيايد و از مداد و كاغذ درنتوان يافت . بلكه آن عطايى است و آن عنايت محض است . حق ، تعالى و تقدّس ، هر كه را خواهد داد . چون اين كلمات فرمودى ، گفتى ، بيت :
دفترِ صوفى سواد [ و ] حرف نيست * جز دل اسفيد همچون برف نيست
صوفىاى نتوان به كسب آموختن * در ازل اين خرقه بايد دوختن
تا بود يك ذرّه هستى در ميان * بر كنارى از صفاى صوفيان
جِدّ و جهدت را جزايى ديگرست * صوفىاى كردن ز جايى ديگرست
راست نايد صوفىاى كردن به كسب * خر كجا گردد به جِدّ و جهد اسب
ليك گر دولت رسد از جاى خويش * يك خر عيسى بود صد اسب بيش