و ليكن از طريق آرزو پختن خرد داند * كه با بختِ زمرّد برنيايد كوششِ مينا
برو جان پدر ، تن در مشيّت ده كه دير افتد * ز يأجوج تمنا رخنه در سدّ « و لو شَينا »
بلى از « جاهَدوا يكسر » به دست تست آن رشته * ولى از « جاهَدوا » هم برنخيزد هيچ بى « فينا »
به استعداد يابد هر كه از ما چيزكى يابد * تو اندر به دو فطرت [ ؟ ]
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : كار به آرزو برنيايد . اگر گياه سبز خواهد كه بخت زمرّد يابد ، خيال محال بود . هر كه را بخت ندادهاند اگر بر سر تخت نشيند ، سلطان نشود .
رو بخت طلب كن مطلَب تخت كه ناچار * هرجا كه نشينى ، همه تختست چو بختست
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : مادر سكندر پسر خود را اين دعا بسيار كردى :
رزقك اللّه حظّا يخدمك به ذو [ ى ] العقول ؛ و لا رزقك عقلا تخدم به ذوى الحظوظ . خداى تعالى تو را روزى كناد بختى كه به سبب آن بخت ، خدمت كنند تو را خداوندان عقول . و تو را روزى مكناد عقلى كه به سبب آن عقل ، خدمت كنند خداوندان بخت . از اين جهت گويند : إفراط العقل مضرّ بالجدّ .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : امير المؤمنين على ، رضى اللّه عنه ، فرموده است : « 1 » عيبك مستور ما أسعدك جدّك . يعنى عيب تو پوشيده باشد ، مادام كه بخت تو را يارى كند . يقال : إذا أقبل البخت باضت الدجاجة على الوتد . و إذا أدبر انشقّ الهاون فى الشّمس . گويند : چون بخت روى آورد ، مرغ تواند كه بر سر ميخى بيضه نهد . و چون بخت پشت كند ،
هامش
( 1 ) . در متن ، در حاشيهء اين مطلب ، اين رباعى با خطى غير از خط كاتب نوشته شده است :اى صاحب بخت و طالع سعد * شادىّ و سرور از بر تست
عيب تو بود هميشه مستور * مادام كه بخت ياور تست