كند و حاجت خود بر وى عرضه دهد ، از آن سؤال آشيفته « 1 » گردد و روى ترش گرداند ، و هيچ از قول حق تعالى ياد نياورد . و اگر مخلوقى به در خانهء او رود و گويد ده دينار به من ده كه تو را بعد از اين دوانزده دينار بازدهم ، اعتبار به قول او كند و معاملهاى كه موجب خسارت دنيا و آخرت اوست روا دارد به خوشدلى و تازهرويى . و اين جمله و امثال اين دلايل است بر بىعقلى او .
ثم قال الشيخ ، قدّس اللّه روحه : العقل ما يبعّدك عن مراتع الهلاك . گفت : عقل آن است كه تو را دور كند از چيزهايى كه موجب هلاكت است . و حديث صحيح است كه خير دنيا و آخرت به عقل در توان يافت . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : عقل نورى است از نورهاى خداى تعالى . پس ، همچونان كه اور « 2 » نور خورشيد بازمىپوشد ، غفلت و طول امل نور عقل بازمىپوشد .
فصل چهارم در تسويفات « 3 »
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : تاريكى دل و خرابى دين اكثر از غفلت و طول امل « 4 » است ؛ يعنى اميد به زندگانى دراز داشتن و انديشهء بهبود واپس داشتن و گويد : فردا بهتر آيم . و همه روز اين مىگويد و كار خود به فردا مىاندازد ، و در تسويفات همهء عمر خود به هرزه مىگذراند ، مگر فردا بهتر آيم ؛ بوك بعد از اين نيكوتر شوم . و رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، چنين مىفرمايد : أكثر صياح أهل النار وا تسويفا .
گفت : بيشتر گريه و نوحه و فرياد اهل دوزخ اين كلمه باشد كه گويند : « وا تسويفا » .
يعنى واى از آنكه كار خود به مهلت انداختيم به امروز و فردا كردن كه مگر . موسى ، عليه السلام ، پسر خود را گفت : يا بنىّ ، لا تؤخّر التوبة ، فإنّ الموت يأتى بغتة . اى پسر ، توبه واپس مدار كه مرگ ناگاه خواهد آمد . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : از شيخ سهل بن عبد اللّه تسترى ، قدّس اللّه سرّه ، پرسيدند كه توبه چيست ؟ گفت : التوبة ترك التسويف .
توبه آن است كه به نقد به خداى بازگردند و انديشهء فردا نكنند . قال الشيخ ، قدّس اللّه
هامش
( 1 ) . كذا فى الاصل .
( 2 ) . ابر .
( 3 ) . مماطله كردن ، تأخير كردن .
( 4 ) . در متن : تاريكى دل و خرابى دين از اكثر از غفلت و طول امل است .