تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
تا تو را باور دارد . من از كرامات شيخ بى خود شدم . ديگر ، مرا در خاطر آمد كه چون اين كلاه به خواجه شمس الدين برم ، آن‌گاه هيچ نشانه‌اى از آن شيخ با من نباشد ؛ اگر در خاطر شيخ پديد شود و اين ريشه‌جامه كه در سر دارد با من روانه كند ، مرا دولتى باشد . در حال ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، آن ريشه‌جامه از سر خود برگرفت و به من داد . مرا تحقيق شد همچنان‌كه حق تعالى و تقدّس از ضمير خلايق آگاه است و هيچ چيز از وى پوشيده نيست ، همچنين از سرّ ضمير بندگان خداى شيخ ، قدّس اللّه روحه ، مىبيند و مىداند و هيچ بر وى پوشيده نيست . اين‌قدر از كرامات شيخ از براى تبرّك در اين كتاب ياد كرده شد ؛ باقى در كتاب جواهر مذكور است . و باللّه توفيق .
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 118 | محمود بن عثمان / منوچهر مظفريان