صد نقش سازد بر عدم از چاكر و صاحب علم * در دل خيالات خوشش زيبا و دلخواه آمده
تقليدها با آن صمد روزى حقيقتها كند * تا دررسد در زندگى اشكال گمراه آمده
از چاه شور اين جهان در دلو ميزان رو برآ * اى يوسف از بهر تو است اين دلو در چاه آمده
كى باشد اى گفت زبان من از تو مستغنى شده * با آفتاب معرفت در سايهء شاه آمده
از لذت توهاى او وز حسن و از خوهاى او * وز قل تعالوهاى او جانهاى درگاه آمده
يا رب مرا پيش از اجل فارغ كن از علم و عمل * خاصه ز علم منطقى در جمله افواه آمده
شرح
( 184 ) ص 72 س 12 :پرده است بر احوال من اين گفتن و اين قال من، اين سه بيت از غزل بسيار درازيست كه در صحايف 614 - 615 نسخهء كليات چاپ لكنهو آمده و مطلع آن اينست :بويى همىآيد مرا ناگه كه باشد يار من * بر ياد من پيمود مى آن باوفا خمار من( 185 ) ص 72 س 19 :بشستم دست از گفتن طهارت كردم از منطق، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو در صحايف 460 - 461 آمده و مطلع آن اينست :