تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
از زخم او زارى مكن دعوى بيمارى مكن * صد جان شيرين داده‌ام تا اين بلا بخريده‌ام پيش طبيبش سر بنه يعنى مرا ترياق ده * زيرا درين دام فره من زهرها نوشيده‌ام تو پيش حلوايى جان شيرين و شيرين جان شوى * زيرا من از حلواى جان جز الصلا نشنيده‌ام عين ترا حلوا كند به زانكه صد حلوا دهد * زيرا ز حلوايى جان چون نيشكر باليده‌ام حلوا چه باشد كز لبش قندست جارى بر لبم * من لذت حلواى جان جز از لبش نچشيده‌ام خاموش كن اندر سخن حلوا نيفتد از دهن * بىگفت هر كس بو برد ز آن‌سان كه من بوييده‌ام هر غوره‌اى نالان شده كاى شمس تبريزى بيا * كز خامى و بىدولتى در خويشتن چغديده‌ام
شرح
( 176 ) ص 70 س 9 : « بخورد و شفا يابد » ، تا اينجا با اندك اختلافى از حيث نسخه بدل عينا در فيه ما فيه آمده و مؤلف تنها ابيات را از خود افزوده است . ( 177 ) ص 70 س 17 : سنجد مثنوى ، در اصل چنينست و چنان مىنمايد كه بايد « ثنوى » باشد . ( 178 ) ص 71 س 1 :خواهم كه كفك خونين از ديگر جان برآرم، اين