به من گوئى چرا با خود نيائى * تو بنما خود كه تا من خود بيايم
مرا سايهء هما چندان نوازد * كه گوئى سايهء او شد همايم
بگفتم شمس تبريزى كسى گفت * شمايم من شمايم من شمايم
شرح
( 150 ) ص 62 س 13 :حق ز شجر گفت منم و آن شد مقبول همه، اين بيت را جزو غزليات وى نيافتم .
( 151 ) ص 62 س 15 : بايزيد بسطامى ، در ميان متصوفهء ايران چند تن كنيهء بايزيد داشته و از مردم بسطام بودهاند ولى كسى كه بدين كنيه و نسب معروفترست عارف شهير قرن سوم ايران ابو يزيد طيفور ابن عيسى بن آدم بن سروشان بسطاميست كه در 261 يا 264 درگذشته است . جدش چنان كه گويند از موبدان زردشتى بوده ، از جزئيات زندگى وى آگاهى چندان بدست نيست و آنچه بيشتر دربارهء وى نوشتهاند داستانهائيست كه جنبهء افسانه بيشتر دارد از آن جمله گويند بمعراج رفته است و مرد بسيار پارساى پرهيزگارى بوده و همواره عبادت مىكرده است . از اصول عقايد وى تنها اقوالى در كتابهاى تصوف مانده و از آنها برمىآيد كه وى در ميان صوفيهء ايران نخستين كسيست كه باصول « فنا » معتقد بوده و مؤسس طريقهاى در تصوف بوده كه آن را طريقهء « طيفوريه » يا « بسطاميه » مىنامند . در شهر بسطام بناى كهنى هست كه بقبر بايزيد معروفست و معلوم نيست كه مزار اوست يا بايزيد ديگرى و آن را الجايتو پادشاه مغل در سال 700 ساخته است .
( 152 ) ص 62 س 16 - 17 : جنيد بغدادى : سيد الطايفة ابو القاسم جنيد ابن محمد خزاز قواريرى بغدادى از بزرگان مشايخ عرفاى قرن سوم