تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
آيهء 30 )
شرح
( 148 ) ص 62 س 5 :درخت آتشين ديدم ندا آمد كه جانانم، اين دو بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو در صحيفهء 461 و 462 آمده و در سفينهء معتبرى كه در قرن هشتم گردآمده است بدين گونه ثبت كرده‌اند :درخت و آتشى ديدم ندا آمد كه جانانم * مرا مىخواند آن آتش مگر موسى عمرانم رجلت التيه بالبلوى و ذقت المن و السلوى * چهل سالست چون موسى بگرد اين بيابانم مپرس از كشتى و دريا بيا بنگر عجايب‌ها * كه چندين سال من كشتى درين خشكى همىرانم بيا اى جان توئى موسى و اين قالب عصاى تو * چو برگيرى عصا گردم چو افگنديم ثعبانم توئى عيسى و من مرغت تو مرغى ساختى از گل * چنان كاندر دمى در من چنان در اوج پرانم منم استون آن مسجد كه مسند ساخت پيغمبر * چو او مسند دگر سازد ز درد هجر نالانم خداوند خداوندان و صورت ساز بىصورت * چه صورت مىكشى بر من تو دانى من نمىدانم گهى نارم گهى نورم گهى ماتم گهى سورم * گهى نزديك و گه دورم گهى كفر و گه ايمانم