تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
خداى فرد و صمد را هزار گون خلقست * كه خلق و خلقت هريك چو نوش و نيش جداست خنك كسى كه ز نوشش نصيب يافت نه نيش * خنك كسى كه ورا از جفا نصيب وفاست هرآن يگانهء صفدر كزين دو هم بگذشت * ز لاى نفى مجويش كه و اصل الاست برون ز روز و شبست و ز سال و مه چون چرخ * خلاصهء دو جهانست و در قدم يكتاست محيط كون و مكانست و ز مكان بيرون * حيات حور جنانست و هم از آن بالاست زمين و چرخ و مكان و مه آفتاب‌صفت * دليل گوهر ذات و صفات او درياست قفا بداد و سفر كرد شمس تبريزى * بگو مرا تو كه خورشيد را چه روى قفاست
شرح
( 136 ) ص 57 س 16 و 17 : قدسنا اللّه بانفاس مقدسته ، ظاهرا مىبايست در اصل چنين بوده باشد : « قدسنا اللّه بانفاسه المقدسة » ( 137 ) ص 58 س 5 :چون كرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصر، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 251 - 252 ) چنين آمده است :اى بىوفا جانى كه او بر بو الوفا عاشق نشد * قهر خدا باشد كه بر لطف خدا عاشق نشد