خداى فرد و صمد را هزار گون خلقست * كه خلق و خلقت هريك چو نوش و نيش جداست
خنك كسى كه ز نوشش نصيب يافت نه نيش * خنك كسى كه ورا از جفا نصيب وفاست
هرآن يگانهء صفدر كزين دو هم بگذشت * ز لاى نفى مجويش كه و اصل الاست
برون ز روز و شبست و ز سال و مه چون چرخ * خلاصهء دو جهانست و در قدم يكتاست
محيط كون و مكانست و ز مكان بيرون * حيات حور جنانست و هم از آن بالاست
زمين و چرخ و مكان و مه آفتابصفت * دليل گوهر ذات و صفات او درياست
قفا بداد و سفر كرد شمس تبريزى * بگو مرا تو كه خورشيد را چه روى قفاست
شرح
( 136 ) ص 57 س 16 و 17 : قدسنا اللّه بانفاس مقدسته ، ظاهرا مىبايست در اصل چنين بوده باشد : « قدسنا اللّه بانفاسه المقدسة »
( 137 ) ص 58 س 5 :چون كرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصر، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 251 - 252 ) چنين آمده است :اى بىوفا جانى كه او بر بو الوفا عاشق نشد * قهر خدا باشد كه بر لطف خدا عاشق نشد