پيش از آن كاندر جهان باغ و مى و انگور بود * از شراب لايزالى جان ما در شور بود
ما ببغداد ازل لاف انا الحق مىزديم * پيش از آن كين دار و گير و فتنهء منصور بود
پيش از آن كين نفس كل در آب و گل معمار شد * در خرابات حقايق جان ما معمور بود
جان ما همچون جهان بد جام جان آفتاب * از شراب جان جهان نخزون اندر نور بود
جان فداى ساقيى كز راه جان درمىرسد * تا براندازد نقاب از هرچه آن مستور بود
ساقيا اين معجبان آب و گل را مست كن * تا بداند هر يكى كو از چه دولت دور بود
ما دهانها بازمانده پيش آن ساقى كزو * خمرهائى بىخمار و شهد بىانگور بود
هين دهان ما بگير اى ساقى ارنه فاش شد * آنچه در هفتم زمين چون گنجها گنجور بود
ساقيا جامى كه آن هم باز دادستى به من * مىندانم كاندر افيون برد يا كافور بود
شمس تبريز ار خبر دارى بگو آن عهد را * آن زمان كان شمس بىرور فلك مشهور بود
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: فريدون بن احمد سپهسالار
ص٢٥٦