صحابيان كه برهنه به پيش تيغ شدند * خراب و مست بدند از محمد مختار
شراب لعل كه گر نيمشب برآرد جوش * ميان چرخ و زمين پر شود از آن انوار
غلط محمد ساقى نبود جامى بود * پر از شراب خدا بود و ساقى ابرار
كدام شربت نوشيده بود او هم ازو * كه مستوار شد از ملك و مملكت بيزار
چه سكر بود كه آواز داد سبحانى * چه بود رمز انا الحق كه رفت بر سر دار
ببوى آن مىشد آب روشن و صافى * كه مست سجدهكنان مىرود بسوى بحار
ز عشق آن مى خاكست گشته رنگآميز * ز تف آن مى آتش فروخت خوشرخسار
و گرنه باد چرا گشت همدم و غماز * حيات سبزه و بستان و دفتر گفتار
چه ذوق دارد اين چار اصل ز آميزش * نبات و معدن و حيوان نتيجهء آن چار
چه بىهشانه ميى دارد اين شب زنگى * كه خلق را به يكى جام مىبرد از كار
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: فريدون بن احمد سپهسالار
ص٢٥٣