اذا خلصوا وصلوا و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا انفصلوا فلم يبق بينهم و بين اللّه شيئى »
.
شرح
( 104 ) ص 47 س 7 :از آن شراب كه گر جرعهاى ازو بچكد، اين ابيات از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( 382 - 383 ) چنين آمده :بيار ساقى بادت فدا سر و دستار * ز هركجا كه دهد دست جام جان دست آر
درآى مست و خرامان و ساغر اندرست * روا بود چو تو ساقى و ما چنين هشيار
بيار جام كه جانم ز آرزومندى * ز خويش نيز برآمد چه جاى صبر و قرار
بيار جام حياتى كه هممزاج تو است * كه مونس دل خسته است و محرم اسرار
از آن شراب كه گر جرعهاى به خاك چكد * ز خاك شوره برآيد همان زمان گلزار
بيار جام شرابى كه در زمين وجود * ازو هزار حقايق همىشود اظهار
ز جام لعلى كه گر نيمشب بما برسد * ميان چرخ و زمين جمله پر شود ز انوار
زهى شراب و زهى ساغر و زهى ساقى * كه جانها و روانها نثار باد نثار