تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
اذا خلصوا وصلوا و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا انفصلوا فلم يبق بينهم و بين اللّه شيئى » .
شرح
( 104 ) ص 47 س 7 :از آن شراب كه گر جرعه‌اى ازو بچكد، اين ابيات از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( 382 - 383 ) چنين آمده :بيار ساقى بادت فدا سر و دستار * ز هركجا كه دهد دست جام جان دست آر درآى مست و خرامان و ساغر اندرست * روا بود چو تو ساقى و ما چنين هشيار بيار جام كه جانم ز آرزومندى * ز خويش نيز برآمد چه جاى صبر و قرار بيار جام حياتى كه هم‌مزاج تو است * كه مونس دل خسته است و محرم اسرار از آن شراب كه گر جرعه‌اى به خاك چكد * ز خاك شوره برآيد همان زمان گلزار بيار جام شرابى كه در زمين وجود * ازو هزار حقايق همىشود اظهار ز جام لعلى كه گر نيم‌شب بما برسد * ميان چرخ و زمين جمله پر شود ز انوار زهى شراب و زهى ساغر و زهى ساقى * كه جانها و روانها نثار باد نثار