نه تو با منى نه بىمن نه تو در تنى نه بىتن * نه تو زنده مرده هم زن تو قريبى و بعيدى
تو ترى و خشكى اى جان ختنى و مشكى اى جان * شب قدر و سال و ماهى عرفات و روز عيدى
توئى آنكه چشم و ديدى تو بگفتى و شنيدى * توئى آنكه پردهدوزى توئى آنكه بردريدى
تو سوارى و سمندى تو لطيف و زورمندى * تو گشائى و ببندى در قفلى و كليدى
همه خلق گشت حيران ز رعيت و ز سلطان * كه چگونه شهسوارى كه تو غازى و شهيدى
منشين تو سستطالب كه شوى قوى و غالب * سوى بيشه شو چو شيران كه از آن چمن چريدى
ز جهان نهان از آنم كه چو عشق بىنشانم * چو بر شيوخ جانم زچهرو كنم مريدى
ولد ار كنون مريدى ز ازل شه مريدى * همه دانشى و ديدى دل و جان بايزيدى
شرح
( 101 ) ص 46 س 2 :ساقيا بر خاك ما چون جرعها مىريختى، از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 895 ) چنين آمده :ساقيا بر خاك ما چون جرعها مىريختى * گر نمىجستى جنون ما چرا مىريختى