تو كه ز زر نادرى نيست كست مشترى * صنعت آن زرگرى رو سوى دكان خويش
دور قمر عمرها ناقص و كوتاه بود * عمر درازى نهاد پاى بدوران خويش
دل سوى تبريز شد در طلب شمس دين * رورو اى دل بجوى زر به چرمدان خويش
شرح
( 100 ) ص 45 س 15 :بجمال بود عشقم ز ازل كه آفريدى، اين غزل با آنكه تخلص سلطان ولد را دارد و درين كتاب هم بنام او تصريح شده است در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 900 ) جزو اشعار جلال الدين محمد بدينگونه آمده است :بكمال بود عشقم ز ازل كه آفريدى * نه زمين به دو نه گردون كه دعاى من شنيدى
نه خورى به دو نه ماهى نه سرى به دو كلاهى * كه مرا براى عشقت ز گزيدگان گزيدى
تو براى اهطبواام ز براى رابطواام * بفروختى به خاكى و به جانها خريدى
تو مرا عجب چه يارى تو بگو به من چه دارى * كه مرا ز بعد پستى به بلندئى كشيدى
بدهام قديم با تو بدهام نديم با تو * چو منم تو و توئى من ز چه روى ناپديدى