تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
مطبخ تست آسمان مطبخيانت اختران * آتش و آب ملك تو خلق همه عيال تو عشق كهينه نام تو چرخ كمينه بام تو * رونق آفتابها از مه بىزوال تو خشك‌لبند عالمى از لمع شراب تو * لطف شراب اين بود تا چه بود زلال تو اى كه خيالهاى تو گشته خيال عاشقان * خيل خيال اين بود تا چه بود جمال تو وصل كنى درخت را حالت او بدل شود * چون نشود مها بدل جان و دل از وصال تو زهر بود شكر شود سنگ بود گهر شود * شام بود سحر شود از كرم خصال تو پس سخنست در دلم بسته‌ام و نمىهلم * گوش گشاده‌ام كه تو نوش كنم مقال تو
شرح
( 51 ) ص 28 س 13 :ديدن روى تو بسى نادرست، در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 336 ) غزلى به همين وزن و قافيه هست كه اين بيت در آن نيست :چونكه كمند تو دلم را كشيد * يوسفم از چاه بصحرا رسيد آنكه چو يوسف به چهم درفگند * باز به فريادم هم او رسيد چون رسن زلف درين چه فگند * خنبرهء دل گل نسرين دميد قيصر از آن قصر بچه ميل كرد * چه چو بهشتى شد و قصرى مشيد
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 211 | فريدون بن احمد سپهسالار / سعيد نفيسى