تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
كتانى سر برآورد و گفت : اى شيخ ، از كه روايت مىكند ؟ گفت : از عبد اللّه بن معمر . از زهرى ، از ابو هريره ، از پيغامبر صلى اللّه عليه و على آله و سلم . گفت : اى شيخ ، دراز اسنادى آوردى ، هرچه ايشان آنجا باسناد خبر مىگويند ، ما اينجا بىاسناد مىشنويم . پير گفت : از كه مىشنوى ؟ گفت : حدثنى قلبى عن ربى جل جلاله ، دلم از خدا مىشنود . پير گفت : چه دليل دارى بدين سخن ؟ گفت : دليل آن دارم كه دلم مىگويد كه تو خضرى . خضر عليه السلام گفت : تا آن وقت مىپنداشتم كه خداى را هيچ ولى نيست كه من او را نشناسم ، تا ابو بكر كتانى را ديدم كه من او را نشناختم و او مرا شناخت ، دانستم كه خداى را دوستان‌اند كه مرا شناسند و من ايشان را نشناسم » . نيز رجوع كنيد به نامهء دانشوران ج 2 ص 354 - 355 .
شرح
( 55 ) ص 29 س 18 :هرك را اسرار كار آموختند، مثنوى چاپ علاء الدوله ص 490 س 15 . ( 56 ) ص 30 س 5 : عين تقصيرى خواهد بود ، ممكنست كه اين عبارت در اصل چنين بوده باشد : « عين تقصير مىخواهد بود » . ( 57 ) ص 30 س 14 :بگشادند خزينه همه خلعت پوشيد، اين بيت در كليات چاپ لكنهو نيست . ( 58 ) ص 30 س 20 : مولانا كمال الدين بن عديم ، كمال الدين ابو القاسم يا ابو حفص عمر بن قاضى ابو الحسن احمد بن ابو الفضل هبة اللّه بن قاضى ابو غانم محمد بن قاضى ابو سعيد هبة اللّه بن قاضى ابو الحسن احمد بن يحيى بن زهير بن هارون بن موسى بن عيسى بن عبد اللّه