گر ساعتى ببرى ز انديشهها چه باشد * غوطهخورى چو ماهى در بحر ما چه باشد
ز انديشهها نخسبى ز اصحاب كهف گشتى * نورى شوى مقدس ز انديشهها چه باشد
آخر تو برگ كاهى با كهرباى دولت * زين كاهدان ببرى تا كهربا چه باشد
صد بار عهد كردى كين بار خاك باشم * يكبار پاس دارى آن عهد را چه باشد
تو گوهر نهفته در كاه گل گرفته * گر رخ ز گل بشوئى اى خوشلقا چه باشد
از پشت پادشاهى مسجود جبرئيلى * ملك پدر بجوئى اى بينوا چه باشد
اى اولياى حق را از حق جدا شمرده * گر ظن نيك دارى بر اوليا چه باشد
جز وى ز كل بمانده دستى ز تن بريده * گر زين سپس نباشى از ما جدا چه باشد
بىسر شوى و سامان از حرص و كبر خالى * وانگهكه سر برآرى از كبريا چه باشد
از ذكر نوش شربت تا وارهى ز فكرت * در جنگ اگر نرنجى اى مبتلا چه باشد
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: فريدون بن احمد سپهسالار
ص٢٠٩