بس كن كه تو چو كوهى در كوه كان زر جوى * كه را اگر نيارى اندر صدا چه باشد
خاموش شو زمانى وقت دعا رسيدست * گر ساعتى درآئى اندر دعا چه باشد
مخدوم شمس تبريز از لطف بىقياست * گر تحفهاى ببخشى با اين گدا چه باشد
شرح
( 50 ) ص 28 س 11 :در تو كجا رسد كسى تا نرود بهپاى تو ،به اين وزن و قافيه و رديف در كليات چاپ لكنهو ( ص 707 ) غزلى هست كه اين بيت در آن نيست بدينگونه :عيد نمىدهد فرح بىنظر هلال تو * كوس دول نمىجهد بىشرف دوال تو
من به تو مائل و توئى هر نفسى ملولتر * وه كه خجل نمىشود ميل من از ملال تو
تازه كن اى حيات جان كبر مكن مكش عنان * شمس و قمر دليل تو شهد و شكر دلال تو
آيت هر ملاحتى ماه تو خوانده در جهان * مايهء هر خجستگى ماه تو است و سال تو
آب زلال ملك تو باغ و نهال ملك تو * جز كه زلال عافيت مىنخورد نهال تو
ملك تو است تختها باغ و سرا و رختها * رقص كند درختها چونكه رسد شمال تو