رازِ خود با هيچ كس هرگز نگفت * در شبا « 1 » روزى يكى ساعت نخفت ( ب ) « 2 »
موج مىزد در دلش درياى راز * بود او سرّ حقيقى نى مجاز
گرنه او بودى « 3 » نبودى خواب و خور * گرنه او بودى نبودى ماه و خور « 4 »
گرنه او بودى ، نبودى واصلى * كار ما بودى همه بىحاصلى ( ل ) « 5 »
گرنه او بودى كجا دُر تافتى « 6 » * جوهرِ عطار كى دريافتى
خود جوانمردى چو او ديگر نبود * همچو او در مُلك يك صفدر نبود
هامش
( 1 ) ل : شبان .
( 2 ) ب : برگ 7 ب .
( 3 ) ن : نه او بودى .
( 4 ) در ب : اين بيت « گرنه او بودى . . . ماه و خور » فاقد است .
( 5 ) ل : برگ 5 ب .
( 6 ) ن : ندارد .
ب : در تاختى ، ل : در تافتى .