شعر :
لكلّ اجتماع من خليلين « 1 » فرقة * و كلّ الّذى دون الفراق قليل
و إنّ افتقادى واحدا بعد واحد « 2 » * دليل على أن لا يدوم خليل « 3 »
معلوم فرمائيد « 4 » كه در ماه ذىالقعده « 5 » حضرت امير از ولايت سرى « 6 » به نيّت سفر حجاز بيرون آمد و چون در « 7 » حدود ولايت ملك خضر شاه رسيد « 8 » ، خدمت ملك خضر شاه التماس نمود كه حضرت امير مىبايد كه چند روزى اقامت تشريف فرمايند تا از منبع فوائد جناب سيادت فايده گيرد « 9 » لاجرم « 10 » اجابت نمود « 11 » و چون ماه ذى الحج « 12 »
هامش
( 1 ) ن : خليل .
( 2 ) مصرعه دوم در ديوان حضرت على ديوان بديع البيان ، ص 141 اينطور نوشته :و انّ افتقادى فاطما بعد احمدفواتح ميبدى ، ص 355 . بهدرستى كه نيافتن من فاطمه را بعد از احمد دليل است بر آنكه دايم نيست هيچ درست و چگونه باشد اينجا زيستن از پس نايافتن ايشان .
( 3 ) از حاشيه ب : برگ 85 ب .
يعنى هر اجتماعى را فرقتى است و هر اجتماع كه به غير فراق است قليل الوجود است .
بيت :ملك را زين مهمتر نيست كارى * كه گرداند جدا يارى ز يارىبه درستى كه جستن من يكى را بعد يكى دليل بر آن است كه دوام ندارد در جهان ، بيت :فراق را كه بياورد در جهان يار * كه باد تا ابد اقبال در جهان فراقاين اشعار گفتهء حضرت على كرم اللّه وجهه است . رك به : ديوان حضرت على ، ص 89 .
ديوان بديع البيان ، ص 141 ، فواتح ميبدى ، ص 355 .
اين ابيات در كشف الاسرار و عدة الابرار ، خواجه عبد اللّه انصارى ، ج 1 ، ص 627 مثل متن درج شده است .
( 4 ) گ ، ل : فرمايند .
( 5 ) ت ، گ : ذىالقعده .
( 6 ) ب ، ن : بنيرى ت ، تيرى ، مراد است سرينگر .. E 05 . 47 , N 21 . 43 .fo ytiC eht snaem raganiraS : saltA s'acinnatirB fo aideapolcycnE ro irSihskaL. 811 . P . ummaJ dna rimhsaK : aidnI fo reettezaG( 7 ) گ : به
( 8 ) ل ، ن : رسيدند . حيدر بخشى : رسالهء مستورات برگ 420 ب ولايت سواد و كبر رسيدند .
( 9 ) آ ، ب ، گيرم .
( 10 ) گ ، ل : ندارد .
( 11 ) گ : نمودند .
( 12 ) ل : ذى حج ، گ : ذىالحجه .