نكته زخم آن زخم است كه تيغ عشق گذارد و دردى آن دردى است كه دل عاشق دارد - تنگى چاه و محنت غربت و شدت راه و ذل زندان و جفاى اخوان و اتهام مهرويان بر يوسف آن نكرد كه عشق يوسف بر دل صدپارهء زليخا و بر جان آوارهء يعقوب كرد - اى يوسف درج دل يعقوب غارت كردهء تو و خزينهء سينهء زليخا تاراج نهادهء تو ، آنگاه تهمت دزدى بر اين و آن مىنهى - عجب كارى و بوالعجب شمارى - ائمهء شرع دزد را قطع يد حكم كردهاند شريعت عشق را احكامى علىحده است - دل دگرى دزدد و تهمت دزدى بر ديگرى افتد - قطع يد ديگر
وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ
- بيت
مى لبت خورد و مست چشم تو شد * گيسوانت چرا پريشانند
نكته دوستى يعقوب با يوسف محض شفقت بوده است و محبت زليخا با يوسف محض عشق - هم اين عشق و هم آن شفقتآميز بوده است لاجرم هر دو و در خطر عظيم