تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله مخ المعانى ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١

[ فصل دوم : پيرامون حرف شين است ]

- شين دندانها دارد - كسى را كه بغدر ، منسوب كنند گويند فلانى دندان در شكم دارد - عشق نيز غدّارى است كه بر هيچ دلى نبخشايد و بر هيچ جانى رحمت نكند و در هر دلى كه دندان فروبرد اين دل مسكين چه كند كه دندان‌كنان جان ندهد - نكته از آن دندانها كه در دل عشق است زليخا در سر شغف افتاد و قد شغفها حبّا اى زليخا تو چندين لاله اشك از نرگس چشم چه بيرون مىدهى ؟ گفت چه كنم مرا گلى ديگر شگفت خارخار - شين شغف جگر مرا پاره‌پاره كرده و دل خون‌گرفتهء مرا آواره نهاد - عجب‌تر آنكه يوسف چندين به خار عشق گل مراد مرا چون گل بدريد من سوسن زبان را بذكر آن نكشادم - اگر من يك‌بار جامهء ظاهر او را بدست دوستى پاره كردم ، بىزبانان همه مرا در زبان گرفتند
وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها
- نكته مثل مشهور است كه عشق و مشك پنهان
رساله مخ المعانى ( فارسى ) — صفحة 91 | امير حسن علاء سجزى دهلوى / آذر ميدخت صفوى