خواهى كه آن خواهشى خود باشى - سبيل كار بمحبوب سپردن است - وجود ملامت و عدم سلامت را تسليم نمودن هرچه از معشوق رسد چه گرم و چه سرد و چه دوا و چه درد يكرنگ بايد بود و در تحمل سختىها با كوه همسنگ - عاشق صادق كسى است كه چون زر از هر تابى و هر كاوى سرخرو بيرون آيد - هرچند آتش بلا و كوب ابتلا بيشتر ، عيار عياران اين راه بيشتر - شعر
هركه در عاشقى چو سيم نسوخت * كار او كى شود چو زر پخته
چندين زر پخته كه نقد عين بود از نسبت عين فروريخته و هم از عين اين حرف -
خلاصه هر چيزى روى مىداد ، نيك فكرت ، روى صد معنى درآميخته در آئينه زانو معاينه مىشد اما طريق ايجاز را رعايت كرده آمد ، عيون كه در عين عشق بود ترشح كرد - اكنون آنچه در شان شين است بتحرير مىرسد -