تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله مخ المعانى ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
نكته عشق نشان وحدت دارد - چنان كه آفتاب از كل كواكب و سيّارات مستثنى است ، عشق نيز از عالم يگانگى است - هيچ حال به حال او نمىماند - بسيار اوصاف عشق در آفتاب يافته مىشود و بسيار صفات آفتاب در عشق معاينه مىافتد - آفتاب را خاصيتى است كه سنگ را لعل كند - آفتاب عشق نيز چون از مشرق محبت مىبرآيد چراغ ديدهء عشاق را مانند عقيق جگرخوردهء لعل مىسازد و آفتاب را زرگر مىگويند - سبب آنكه زر از كيمياى نظر اوست عشق هم كيميا است كه بىغل‌وغش مس هستى عاشق را عين زر مىگرداند -

[ زر ]

فصل يك معنى عين زر است - عشق زرى است كه از كان كن فيكون بيرون آمده است - پيوسته مهر به مهر مهرويان آراسته شده است - در مسى كه از آن زر عشق سازند ، رواج آن در شهر آشنائى پيدا مىشود - سكّه او بنام پادشاهان مىباشد كه تاج ايشان تارك مملكت باشد و رواج ايشان عدم عزت - يكى از ايشان امير بلخ بود كه ملك دنيا بتصحيف بر وى تلخ شد و سليمان عالم نزديك او مقلوب روم - بيت