شاهى و كوكبهء پادشاهى را منع فرموده همونها را برابر خويش كرده در خانه اياز فرود نشست و بمعابر در حجره بيايد از شگاف در نگاه كرد - اياز را ديد متوجه قصر پادشاه با حضور تمام ايستاده چشم حرمت به زمين دوخته و دست برهم نهاده - آن ملوك ملامتگر را اشارت كرد كه بيائيد و ببينيد - هر همه آمدند و اياز را ديدند مصلّاى محبت گسترده و تحريمه عشق بسته نمازى حاضرانه مىگزارد - سلطان آواز داد كه اى اياز در باز كن - اياز در باز كرده بيامد و روى در كف پاى سلطان باليدن گرفت و مىگفت كه الحمد للّه نماز من قبول شده - بيت
در اثناى نماز اى جان نظر بر قامتت دارم * مگر چون قامت خوبت قبول افتد نماز من
سلطان گفت اى اياز اين چه مىكردى ؟ گفت كار من همين است هر روز كه از درگاه پادشاه بازگردم درين حجره درآيم و در ببندم و در مقابل قصر مخدوم دست بر دست نهم و