گر بجان قانع شود در پايش افشانم روان * كآنچه در دستست حالى نيمجانى بيش نيست
يك زمان خواجو حضور دوستان فرصت شمار * زانكه از دور زمان فرصت زمانى بيش نيست
199 [ روضهء خلد برين بستانسرائى بيش نيست ]
ش
روضهء خلد برين بستانسرائى بيش نيست * طوطى خوشخوان جان دستانسرائى بيش نيست
گنبد گردندهء پيروزه يعنى آسمان * در جهان آفرينش آسيائى بيش نيست
بگذر از كيوان كه آن هندوى پير سالخورد * با علوّ قدر و تمكين بزبهائى بيش نيست
قاضى ديوان اعلى را كه خوانى مشترى * در حقيقت چون ببينى پارسائى بيش نيست
صفدر خيل كواكب گرچه تركى پردلست * نام آخر خونى مبر كو بدلقائى بيش نيست
قيصر قصر زبرجد را كه شاه انجمست * گر بدانى روشن او هم بىحيائى بيش نيست
مطرب بربطنواز مجلس سيّارگان * در گلستان فلك بلبل نوائى بيش نيست
اصف ثانى چرا خوانى دبير چرخ را * زانكه او در كوى دانش كدخدائى بيش نيست
شهره شهرست مه در راهپيمائى و ليك * بر سر ميدان قدرت بادپائى بيش نيست
حاجت از حق جوى خواجو زانكه ملك هر دو كون * باوجود جود او حاجتروائى بيش نيست
200 [ حذر كن ز يارى كه ياريش نيست ]
س
حذر كن ز يارى كه ياريش نيست * بشو دست از آن كو نگاريش نيست
چه ذوقش بود بلبل ار در چمن * گلى دارد و گلعذاريش نيست