تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
770 - آن لب شيرين همچون جان شيرين * 771 - كيست كه گويد به بارگاه سلاطين 772 - هركه شد با ساكنان عالم علوى قرين * 773 - نسيم صبح كز بويش مشام جان شود مشكين 774 - سرو را گل يار نبود گر بود نبود چنين * 775 - صيد شيران مىكند آهوى رو به باز او 776 - ترك من خاقان نگر در حلقه عشاق او * 777 - آب آتش مىرود زان لعل آتش‌فام او 778 - خوشا كشته بر طرف ميدان او * 779 - به آفتاب جهانتاب سايه‌پرور تو 780 - اى كه چو موى شد تنم در هوس ميان تو * 781 - اى هيچ در ميان نه ز موى ميان تو 782 - برو اى باد به آن‌سوى كه من دانم و تو * 783 - اى شب قدر بيدلان طره دلرباى تو 784 - اى چراغ ديده جان روى تو * 785 - اى طبيب دل ريش از سر بيمار مرو 786 - صبحست ساقيا مى چون آفتاب كو * 787 - دوش مىكردم سؤال از جان كه آن جانانه كو 788 - مرا از هجر تو اميد زندگانى كو * 789 - كه بر ز سرو روان تو خورد راست بگو 790 - اى صبا حال جگرگوشه ما چيست بگو * 791 - نفحه گلشن عشق از نفس ما بشنو 792 - آن عيد نيكوان به در آمد به عيدگاه * 793 - اى سنبله زلف تو خرمن زده بر ماه 794 - اى روانم بلب لعل تو آورده پناه * 795 - مه بىمهر من ز شعر سياه
796 - روى اين چرخ سيه‌روى ستمكاره سياه * 797 - اى دلم جان و جهان در راه جانان باخته 798 - اى حبش بر چين و چين در زنگبار انداخته * 799 - قدحى ده اى بر آتش تتقى ز آب بسته 800 - اى از شب قمرسا بر مه‌نقاب بسته * 801 - اى چيده سنبل تر در باغ دسته بسته 802 - اى سنبل تازه دسته بسته * 803 - خسرو گل بين دگر ملك سكندر يافته 804 - اى سر زلف تو در حلقه و تاب افتاده * 805 - اى ملك دلم خراب كرده 806 - تخت خيرى بين دگر بر تخته خارا زده * 807 - اى لبت خنده بر شراب زده 808 - اى خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده * 809 - ان ترك بلغارى نگر با چشم خونخوار آمده 810 - چون سنبلت كه ديد سياهى سرآمده * 811 - اى پسر دامن اهل قدم از دست مده 812 - اى بىتو مرا بر آب ديده * 813 - زهى روى دل‌افروزت چراغ و چشم هر ديده 814 - زهى ربوده خيال تو خوابم از ديده * 815 - زهى جمال تو خورشيد مشرق ديده 816 - بساز چاره اين دردمند بيچاره * 817 - برآمد ماهم از ميدان سواره 818 - ترك من هر لحظه گيرد با من از سر