تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
864 - در دلم بود كزين پس ندهم دل به كسى * 865 - تو چون قربان نمىگردى كجا هم‌كيش ما باشى 866 - گر بفريب مىكشى ور بعتاب مىكشى * 867 - يا حادى النياق قد ذبت في الفراق 868 - شبست و خلوت و مهتاب و ساغر اى بت ساقى * 869 - تشنه‌ام تا بكى آخر بده آبى ساقى 870 - تبسمت الزهر و المزن باك * 871 - دلكم برد به غارت ز برم دلبركى 872 - چون نيست ما را با او وصالى * 873 - دوش بر طرف چمن گلبانگ مىزد بلبلى 874 - خوشا شراب محبت ز ساغر ازلى * 875 - راه بىپايان عشقت را نيابم منزلى 876 - يا من اليك ميلى قف ساعة قبيلى * 877 - يا ملولا عن سلامى انت في الدنيا مرامى 878 - گر آفتاب نباشد تو ماه‌چهره تمامى * 879 - كسى به نيكى نبرد نام من از بدنامى 880 - اى رفته پيش چشمه نوش تو آب مى * 881 - اى مقيمان درت را عالمى در هردمى 882 - روى تو گر بديد مى جان به تو برفشاند مى * 883 - حريفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از مى 884 - باده گلگون مرا و طلعت سلمى * 885 - اى از حياى لعل لبت آب گشته مى 886 - ز تو با تو راز گويم به زبان بىزبانى
887 - خرامنده سروى برخ گلستانى * 888 - چون ندارى جان معنى معنى جان را چه دانى 889 - ايا صبا خبرى كن مرا از آنكه تو دانى * 890 - برو اى باد بهارى به ديارى كه تو دانى 891 - كامت اينست كه هر لحظه ز پيشم رانى * 892 - بر ماه فكنده طيلسانى 893 - دلا بر عالم جان زن علم زين دير جسمانى * 894 - دى سير برآمد دلم از روز جوانى 895 - گهم رانى و گه دشنام خوانى * 896 - چگونه سرو روان گويمت كه عين روانى 897 - سقى اللّه ايام وصل الغوانى * 898 - أ روض الخلد ام معنى الغوانى 899 - بدين‌سان كه از ما جهانى جهانى * 900 - نه آخر تو آنى كه ما را زيانى 901 - مگر بديده مجنون نظر كنى ور نى * 902 - در باز جان گر آرزوى جان طلب كنى 903 - اى دل اگر ديو نئى ملك سليمان چه كنى * 904 - شايد آن زلف‌شكن برشكن ار مىشكنى 905 - نه عهد كرده‌اى آخر كه قصد ما نكنى * 906 - مهر سلمى ورزى و دعوى سلمانى كنى 907 - اى لاله‌زار آتش روى تو آب روى