تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
629 - اى تنم كرده ز غم موئى و در مو زده خم * 630 - چو چشم مست تو مىپرستم 631 - ز لعلم ساغرى درده كه چون چشم تو سرمستم * 632 - من از آن لحظه كه در چشم تو ديدم مستم 633 - امروز كه من عاشق و ديوانه و مستم * 634 - تخفيف كن از دور من اين باده كه مستم 635 - زند و دردىكش و مستم چه توان كرد چو هستم * 636 - روزگارى روى در روى نگارى داشتم 637 - صبحدم دل را مقيم خلوت جان يافتم * 638 - بدانك بوى تو آورد صبحدم بادم 639 - در چمن دوش ببوى تو گذر مىكردم * 640 - مىگذشتى و من از دور نظر مىكردم 641 - عشق آن بت ساكن ميخانه مىگرداندم * 642 - گر مىكشندم ور مىكشندم 643 - وقتست كز وراى سراپرده عدم * 644 - با روى چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم 645 - رخشنده‌تر از مهر رخش ماه نديدم * 646 - نكنم حديث شكر چو لبت گزيدم 647 - روزى بسر كوى خرابات رسيدم * 648 - نشان روى تو جستم به هر كجا كه رسيدم 649 - به بلبلان كه رساند نسيم باغ ارم * 650 - اى دل از خواهى به دولتخانه جانت برم
651 - دوش مىآمد نگار بر برم * 652 - چو بركشى علم قربت از حريم حرم 653 - بزن بنوك خدنگم كه پيش دست تو ميرم * 654 - اشكست كه مىگردد در كوى تو همرازم 655 - بيا كه هند وى گيسوى دل‌ستان تو باشم * 656 - اى روى تو چشمه خور چشم 657 - اى لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم * 658 - تا چند به شادى مى غمهاى تو نوشم 659 - مىدرم جامه و از مدعيان مىپوشم * 660 - ترا كه گنج گشودى ز زخم مار چه غم 661 - من بار هجر مىكشم و ناقه محملم * 662 - آيد زنى حديثى هردم به گوش جانم 663 - من آن مرغ همايونم كه باز چتر سلطانم * 664 - من همان به كه بسوزم ز غم و دم نزنم 665 - گر من خمار خود ز لب يار بشكنم * 666 - ز روى خوب تو گفتم كه پرده برفكنم 667 - نيست بىروى تو ميل گل و برگ سمنم * 668 - مدام آن نرگس سرمست را در خواب مىبينم 669 - گلى به رنگ تو در بوستان نمىبينم * 670 - آن ماه پرىرخ را در خانه نمىبينم 671 - خرم آن روز كه از خطّه كرمان بروم * 672 - من بيدل نگر از صحبت جانان محروم