تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
673 - اين چه بادست كزو بوى شما مىشنوم * 674 - اين چه بويست كه از باد صبا مىشنوم 675 - حكايت رخت از آفتاب مىشنوم * 676 - نسيم زلف تو از نوبهار مىشنوم 677 - مدتى شد كه درين شهر گرفتار توايم * 678 - با لعل او ز جوهر جان درگذشته‌ايم 679 - ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته‌ايم * 680 - ما قدح كشتى و دل را همچو دريا كرده‌ايم 681 - چون ما بكفر زلف تو اقرار كرده‌ايم * 682 - به گدائى بسر كوى شما آمده‌ايم 683 - باز هشيار برون رفته و مست آمده‌ايم * 684 - ما بدرگاه تو از كوى نياز آمده‌ايم 685 - ما به نظاره رويت جهان آمده‌ايم * 686 - كشتى ما كو كه ما زورق در آب افكنده‌ايم 687 - اشارت كرده بودى تا بيايم * 688 - ما ز رخ كار خويش پرده برانداختيم 689 - ما دلى ايثار او كرديم و جانى يافتيم * 690 - مرديم در خمار و شرابى نيافتيم 691 - آنك لعلش عين آب زندگانى يافتيم * 692 - ما نواى خويش را در بينوائى يافتيم 693 - دو جهان وقف حريم حرم او كرديم * 694 - اهل دل را خبر از عالم جان آورديم 695 - دل بدست غم سوداى تو داديم و شديم * 696 - گر شديم از كويت اى ترك ختا باز آمديم 697 - باز چو بلبل به صد دستان ببستان آمديم * 698 - شمع بنشست ز باد سحرى خيز نديم
699 - نسيم باد بهارى وزيد خيز نديم * 700 - ما سر بنهاديم و به سامان نرسيديم 701 - از عمر چو اين يك دو نفس بيش نداريم * 702 - داريم دلى پرغم و غمخوار نداريم 703 - ما مست مى لعل روان‌پرور ياريم * 704 - اكنون كه از بهشت نشان مىدهد نسيم 705 - كى آمدى ز تتار اى صباى مشك نسيم * 706 - ما جرعه چشانيم ولى خضروشانيم 707 - خيزيد اى مىخوارگان تا خيمه بر گردون زنيم * 708 - خيز تا برگ صبوحى بچمن ساز كنيم 709 - خيز تا باده در پياله كنيم * 710 - نشان دل بىنشان از كه جويم 711 - دلداده‌ايم وز پى دلدار مىرويم * 712 - درد دل خويش با كه گويم 713 - ز باد نكهت زلف دوتات مىجوئيم * 714 - اى بت ياقوت‌لب وى مه نامهربان 715 - اى رخت شمع بت‌پرستان شمع برون بر از شبستان * 716 - اى رخ تو قبله خورشيدپرستان 717 - چه خوشست باده خوردن بصبوح در گلستان * 718 - اى چشم تو چشم‌بند مستان 719 - به بوستان مى گل بوى لاله‌گون مستان * 720 - نرگس مستت فتنه مستان 721 - اى بوستان عارض تو گلستان جان * 722 - اى لب و گفتار تو كام دل و قوت جان