تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
نمك
584 -
ديدم از دور بتى كاكلكش مشكينك * 585 - اى روان از شكر تنگ تو شكر تنگ تنگ 586 - نيستى آنك زنى شيشه هستى بر سنگ * 587 - چو هيچ‌گونه ندارم به حضرت تو مجال 588 - يكدم ز قال بگذر اگر واقفى ز حال بگذر * 589 - گشت معلوم كنون قيمت ايام وصال 590 - سبحان من تقدس بالعز و الجلال * 591 - زهى ز باده لعلت در آتش آب زلال 592 - اى سواد خط تو شرح مصابيح جمال * 593 - زهى گرفته خور از طلعت تو فال جمال 594 - زهى زلفت شكسته نرخ سنبل * 595 - شب رحيل ز افغان خستگان مراحل 596 - اى دل من بسته در آن زنجير سمن‌سا دل * 597 - دلم مريد مرادست و ديده رهبر دل 598 - اى ماه تو مهر انور دل * 599 - دلم ربودى و رفتى ولى نمىروى از دل 600 - اى غم عشق تو آتش زده در خرمن دل * 601 - رحمتى گر نكند بر دلم آن سنگين‌دل 602 - مرا كه راه نمايد كنون به خانه دل * 603 - گر گنج طلب دارى ار مار مترس اى دل 604 - مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل * 605 - اى كرده تيره شب را بر آفتاب منزل 606 - هرگه كه ز خرگه بچمن بار دهد گل * 607 - باغبان گو برو و باد مپيما كز گل
608 - خوشا با دوستان در بوستان گل * 609 - مرا كه نيست به خاك درت اميد وصول 610 - يا مسرع الشمال اذا تحصل الوصول * 611 - سپيده‌دم كه برآمد خروش بانگ رحيل 612 - نوبتى صبح برآمد به بام * 613 - برآمد بانك مرغ و نوبت بام 614 - آفتابست يا ستاره بام * 615 - تبت يا ذو الجلال و الاكرام 616 - خوشا بمجلس شوريدگان دردآشام * 617 - مگر كه صبح من امشب اسير گشت بشام 618 - عارض تركان نگر در چين جعد مشك‌فام * 619 - حن في روض الهوى قلبى كما ناح الحمام 620 - گرچه من آب رخ از خاك درت يافته‌ام * 621 - من ز دست ديده و دل در بلا افتاده‌ام 622 - سلامى به جانان فرستاده‌ام * 623 - گر نگويم دوستى از دوستانت بوده‌ام 624 - هيچ مىدانى كه ديشب در غمش چون بوده‌ام * 625 - چو نام تو در نامه‌اى ديده‌ام 626 - هردم آرد باد صبح از روضه رضوان پيام * 627 - چشم پرخواب گشودى و ببستى خوابم 628 - دل گل زنده گردد از دم خم
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 462 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى