ما تاج تارك خلفاى زمانهايم * و آئينهء جمال خلافت لقاى ماست
خورشيد آتشين رخ گيتىفروز چرخ * عكسى ز جام خاطر گيتىنماى ماست
خواجو سزد كه بندهء درگاه ما بود * چون شاه هفت كشور گردون گداى ماست
85 [ رنج از كسى بريم كه دردش دواى ماست ]
س
رنج از كسى بريم كه دردش دواى ماست * زخم از كسى خوريم كه رنجش شفاى ماست
جائى سراى تست كه جاى سراى نيست * وانگه در سراى تو خلوتسراى ماست
گر ما خطا كنيم عطاى تو بىحدست * نوميدى از عطاى تو حدّ خطاى ماست
روزى گداى كوى خودم خوان كه بنده را * اين سلطنت بسست كه گوئى گداى ماست
حاجت به خونبها نبود چون تو مىكشى * مقتول خنجر تو شدن خونبهاى ماست
ما را بدست خويش بكش كان نوازشست * دشنام اگر ز لفظ تو باشد دعاى ماست
گر مىكشى رهينم و گر مىكشى رهى * هر ناسزا كه آن را ز تو آيد سزاى ماست
زهر ار چنان كه دوست دهد نوشدارو است * درد ار چنانك يار فرستد دواى ماست
گفتم كه ره برد به سراپردهء تو گفت * خواجو كه محرم حرم كبرياى ماست
86 [ منزل پير مغان كوى خرابات فناست ]
ش
منزل پير مغان كوى خرابات فناست * آخر اى مغبچگان راه خرابات كجاست
دست در دامن رندان قلندر زدهايم * زانك رندى و قلندر صفتى پيشه ماست
هركه در صحبت آن شاخ صنوبر بنشست * همچو باد سحرى از سر بستان برخاست
پيش آنكس كه چو نرگس نبود اهل بصر * صفت سرو بتقرير كجا آيد راست
گر نمىخواست كه آرد دل مجنون در قيد * ليلى آن زلف مسلسل بچه رو مىپيراست
هرچه در عالم تحقيق صفاتش خوانند * چو نكو درنگرى آينهء ذات خداست
گرچه صورت نتوان بست كه جان را نقشيست * نقش جانست كه در آينه دل پيداست
تلخ از آن منطق شيرين چو شكر نوش كنم * زانك دشنام كه محبوب دهد عين دعاست
طلب از يار بجز يار نمىبايد كرد * حاجت از دوست بجز دوست نمىشايد خواست
آنك نقش رخ خورشيد عذاران مىبست * چون نظر كرد رخ مهوش خود مىآراست