اين چه بويست كه ناگه بدميد * وين چه فتنهست كه ديگر برخاست
باز از نالهء مرغان سحر * صبحدم صحن چمن پرغوغاست
گرچه در پرورش نطفهء خاك * بوى زلف مدد باد صباست
خيز كز نكهت انفاس نسيم * هر سحر پيرهن غنچه قباست
گرنه خواجوست كه دور از رخ تست * زلف هندوى تو آشفته چراست
78 [ با تو نقشى كه در تصوّر ماست ]
ش
با تو نقشى كه در تصوّر ماست * به زبان قلم نيايد راست
حاجت ما توئى چرا كه ز دوست * حاجتى به ز دوست نتوان خواست
ماه تا آفتاب روى تو ديد * اثر مهر در رخش پيداست
سخن باده با لبت بادست * صفت مشك با خط تو خطاست
در چمن ذكر نارون مىرفت * قامتت گفت بركشيدهء ماست
سرو آزاد پيش بالايت * راستى را چو بندگان برپاست
او چو آزادكردهء قد تست * لاجرم دست او چنان بالاست
فتنه بنشان و يكزمان بنشين * كه قيامت ز قامتت برخاست
هركه بينى بجان بود قائم * جان وامق چو بنگرى عذر است
از صبا بوى روح مىشنوم * دم عيسى مگر نسيم صباست
عمر خواجو بباد رفت و رواست * زانك بىدوست عمر باد هواست
79 [ طائر طوريم و خاك آستانت طور ماست ]
ش
طائر طوريم و خاك آستانت طور ماست * پرتو نور تجلّى در دل پرنور ماست
ما بحور و روضهء رضوان نداريم التفات * زانك مجلس روضهء رضوان و شاهد حور ماست
عاقبت غيبت گزيند هركه آيد در نظر * وانك او غايب نگردد از نظر منظور ماست
پيش ما هر روز بىاو رستخيزى ديگرست * و آه دلسوز و نفير سينه نفخ صور ماست
ما بدار الملك وحدت كوس شاهى مىزنيم * وين كه بر زر مىنويسد اشك ما منشور ماست
كردهايم از ملك هستى كنج عزلت اختيار * وين دل ويرانه گنج و نيستى گنجور ماست
آنك دايم در خرابات فنا ساغر كشد * در هواى چشم مست او دل مخمور ماست