گر چراغ دل ما از نفس سرد بمرد * شمع اين طارم نه پنجره پروانهء ماست
گنج معنى كه طلسمست جهان بر راهش * چون بمعنى نگرى اين دل ويرانهء ماست
آبرو ريختهايم از پى يك جرعه شراب * گرچه كوثر نمى از جرعهء پيمانهء ماست
ما به ديوانگى ار زانك بعالم فاشيم * عقل كل قابل فيض دل ديوانهء ماست
آشنائيم به بىخويشى و بيگانه ز خويش * وانك بيگانه نگشت از همه بيگانهء ماست
هركسى را تو اگر زنده بجان مىبينى * جان هر زندهدلى زنده به جانانهء ماست
گرچه در مذهب ما كعبه و بتخانه يكيست * خواجو از كعبه برون آى كه بتخانهء ماست
83 [ مائيم آن گداى كه سلطان گداى ماست ]
س
مائيم آن گداى كه سلطان گداى ماست * ما زير دست مهر و فلك زير پاى ماست
تا بر در سراى شما سر نهادهايم * اقبال بندهء در دولتسراى ماست
بودى بسيط خاك پر از هاىوهوى ما * و كنون جهان ز گريه پر از هاىهاى ماست
زينسان كه در قفاى تو از غم بسوختيم * گوئى كه دود سوختهاى در قفاى ماست
تا كى زنيد تيغ جفا بر شكستگان * سهلست اگر بقاى شما در فناى ماست
گر بركشى و گر بكُشى راى راى تست * هر چيز كان نه راى تو باشد نه راى ماست
آن كآشناى تست غريبست در جهان * وانكو غريب گشت ز خويش آشناى ماست
ما را اگر تو مشتريى اين سعادتيست * بنماى رخ كه ديدن رويت بهاى ماست
خواجو كه خاك پاى گدايان كوى تست * شاهى كند گرش تو بگوئى گداى ماست
84 [ جمشيد بنده در دولتسراى ماست ]
ش
جمشيد بنده در دولتسراى ماست * خورشيد شمسهء حرم كبرياى ماست
جعد عروس ماهرخ حجلهء ظفر * گيسوى پرچم علم سدرهساى ماست
آن اطلس سيه كه شب تار نام اوست * تارى ز پردهء در خلوتسراى ماست
كيوان كه هست برهمن دير ششدرى * با آن علوّ مرتبه مأمور راى ماست
گر زير دست ما بود آفاق دور نيست * كافلاك را چو درنگرى زير پاى ماست
بنماى ملكتى كه نباشد خللپذير * ور زانك هست مملكت ديرپاى ماست
تا چتر ما هماى هواى ممالكست * فرّ هماى سايهء پرّ هماى ماست