غاليه : بوى خوشى است كه از تركيب مشك و عنبر و غير برآيد .
غَبرا : كنايه از زمين .
غُراب : كلاغ .
غَمام : ابر - ابر سفيد .
غَوانى [ غانيه ] : زنى كه به سبب حُسن خويش بىنياز از زيور باشد - زن جوان پاكدامن - زن آوازخوان .
فالِقُ الإصباحِ : شكافندهء صُبح .
[ قرآن مجيد : سوره انعام - آيه 96 ] .
فروداشت : انجام و انتهاى كار - فروتر - فروگذاشت و ختم خوانندگى - پَستترين جزء از هر چيزى - فروتر .
[ فرو داشتن ] : نگاه داشتن و محافظت كردن ، پائين داشتن .
فَريد : يگانه - تنها - بىمانند .
فَواضِل : بخششهاى بزرگ - عطاهاى نيكو - چيزهاى فاضل - خوبترين نعمتها .
فِى : سايه .
قاصّ [ القاص لا يُحبُّ القاص ] : خبردهنده و قصهگويى ، واكنند . احوال را دوست ندارد - خطيب ، خطيب را كه نمىتواند ببيند - سلمانى ، سلمانى را دوست ندارد .
قَباهى [ قبا + ه + ى ] : قبا + اى ( قبائى ) ( ه - زائد است ) .
قِبچاق [ قبچاق - قفچاق ] : دشت خزر دشت و ناحيهاى بوده در شمال بحر خزر تا ، تارستان / سلجوقيان در آغاز در اين ناحيه بگلّهچرانى مشغول بودند .
قدمدار : ثابتقدم و پايدار .
قُرطِهء فُستُقى [ قُرطه ( كُرته ) - پيراهن ] ، [ فستق - پسته ] : پيراهن و جامهء پستهاى و سبزرنگ .
قَصَب : نى - ناى / نيشكر استخوان پوك - پارچه ظريف - مرواريد تر - پردهء كعبه را كه زربفت است « قصب » گويند ، در شيراز هم به خرماى خشك گويند .
قُلزُم : دريا - رود بزرگ .
قُندُز : كلاه پوست روباه / خورشيد قندزپوش .
قِنينه : آوندى كه شراب در آن پُر كنند مانند شيشه و صراحى .
كاس : كاسه - پياله .
كَالْأَنْعامِ *
: مانند چهارپايان .
[ قرآن مجيد سوره اعراف آيه 179 / سورهء حج آيه 30 / سورهء فرقان آيه 44 ] .