تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
غاليه : بوى خوشى است كه از تركيب مشك و عنبر و غير برآيد . غَبرا : كنايه از زمين . غُراب : كلاغ . غَمام : ابر - ابر سفيد . غَوانى [ غانيه ] : زنى كه به سبب حُسن خويش بىنياز از زيور باشد - زن جوان پاك‌دامن - زن آوازخوان . فالِقُ الإصباحِ : شكافندهء صُبح . [ قرآن مجيد : سوره انعام - آيه 96 ] . فروداشت : انجام و انتهاى كار - فروتر - فروگذاشت و ختم خوانندگى - پَست‌ترين جزء از هر چيزى - فروتر . [ فرو داشتن ] : نگاه داشتن و محافظت كردن ، پائين داشتن . فَريد : يگانه - تنها - بىمانند . فَواضِل : بخششهاى بزرگ - عطاهاى نيكو - چيزهاى فاضل - خوب‌ترين نعمت‌ها . فِى : سايه . قاصّ [ القاص لا يُحبُّ القاص ] : خبردهنده و قصه‌گويى ، واكنند . احوال را دوست ندارد - خطيب ، خطيب را كه نمىتواند ببيند - سلمانى ، سلمانى را دوست ندارد . قَباهى [ قبا + ه + ى ] : قبا + اى ( قبائى ) ( ه - زائد است ) . قِبچاق [ قبچاق - قفچاق ] : دشت خزر دشت و ناحيه‌اى بوده در شمال بحر خزر تا ، تارستان / سلجوقيان در آغاز در اين ناحيه بگلّه‌چرانى مشغول بودند . قدم‌دار : ثابت‌قدم و پايدار . قُرطِهء فُستُقى [ قُرطه ( كُرته ) - پيراهن ] ، [ فستق - پسته ] : پيراهن و جامهء پسته‌اى و سبزرنگ . قَصَب : نى - ناى / نيشكر استخوان پوك - پارچه ظريف - مرواريد تر - پردهء كعبه را كه زربفت است « قصب » گويند ، در شيراز هم به خرماى خشك گويند . قُلزُم : دريا - رود بزرگ . قُندُز : كلاه پوست روباه / خورشيد قندزپوش . قِنينه : آوندى كه شراب در آن پُر كنند مانند شيشه و صراحى . كاس : كاسه - پياله .
كَالْأَنْعامِ *
: مانند چهارپايان . [ قرآن مجيد سوره اعراف آيه 179 / سورهء حج آيه 30 / سورهء فرقان آيه 44 ] .