تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
مَريد : متمرد و سركش و بيرون‌رونده از فرمان خداوند - رانده‌شده . مَزابِل : زباله‌دانها . مُستَسقى : گرفتار بيمارى استسقاء [ آنكه مداوم آب بنوشد و باز تشنه باشد ] . مِسمار : ميخ آهنين - آنچه بدان چيزى را استوار كنند [ ج . مسامير ] . مَصطَبِه : ميخانه / دكانى بر در ميخانه كه بر آن مىنشستند و شراب مىخوردند - سَكو - جايگاه مردم - جاى غريبان . مَضائِق : تنگناها . مُضيع : تلف كنند . - ضايع كنند . - باطل‌كننده - . مبذر . [ رجلٌ مُضيع ] : مردى كه آب و زمين بسيار دارد . مَطِيّه : شترسوارى - هر ستور سوارى - مركب . مُعاطِر : عطرآميز . مُعتَلّ : بيمار - معيوب - ضعيف / اسم يا فعلى كه داراى حرف علّه باشد . مُعَصفَر : زرد يا سرخ‌شده با عَصفَر . [ عُصفر ] : گل كافشه - گل كاجيره ( گلى به رنگ زرد يا ارغوانى ) . مُعَقّد : گره‌دار - غليظ - سخن پوشيده و غامض . مَعقود : عقدشده - عقدبسته - ثابت و برقرار . مُعَوّل [ + م ] : اعتماد كرده - تكيه‌زده . مُغُلى [ مغولى ] : منسوب به مغول . مُقاطِر : چكاننده . مُقامِران : قماربازان - قماركنندگان . مَقصُورَه : سراى فراخ استوار بنا - خانه كوچكتر از دار كه در آن جز خداوندش درنيايد / خانه آراسته جهت عروس ( مَقصُورَة المَسجد ) : جاى امام در مسجد . مُقيم : متوطن آنكه در جائى آرام كند و دوام ورزد و آن را وطن كند - آنكه كجى را راست كُند . [ مقيم بودن ] : اقامت كردن - ماندن باشند . [ مقيم منزل هفتم ] : ستاره زُحَل . مَنضُود : مرهم نهاده / پهلوى هم چيده‌شده . مَنغُر : جام شراب‌خورى بزرگى - پول ريزه - پول خُرد . مُنقاد : فرمانبردار - مطيع‌شده - گردن‌داده / ستور رام‌شده - فروتن . منقصت : كمى - نقصان - زيان - خسارت - عيب - خطا - قصور تعصير - درماندگى .
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 446 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى