مَريد : متمرد و سركش و بيرونرونده از فرمان خداوند - راندهشده .
مَزابِل : زبالهدانها .
مُستَسقى : گرفتار بيمارى استسقاء [ آنكه مداوم آب بنوشد و باز تشنه باشد ] .
مِسمار : ميخ آهنين - آنچه بدان چيزى را استوار كنند [ ج . مسامير ] .
مَصطَبِه : ميخانه / دكانى بر در ميخانه كه بر آن مىنشستند و شراب مىخوردند - سَكو - جايگاه مردم - جاى غريبان .
مَضائِق : تنگناها .
مُضيع : تلف كنند . - ضايع كنند . - باطلكننده - . مبذر .
[ رجلٌ مُضيع ] : مردى كه آب و زمين بسيار دارد .
مَطِيّه : شترسوارى - هر ستور سوارى - مركب .
مُعاطِر : عطرآميز .
مُعتَلّ : بيمار - معيوب - ضعيف / اسم يا فعلى كه داراى حرف علّه باشد .
مُعَصفَر : زرد يا سرخشده با عَصفَر .
[ عُصفر ] : گل كافشه - گل كاجيره ( گلى به رنگ زرد يا ارغوانى ) .
مُعَقّد : گرهدار - غليظ - سخن پوشيده و غامض .
مَعقود : عقدشده - عقدبسته - ثابت و برقرار .
مُعَوّل [ + م ] : اعتماد كرده - تكيهزده .
مُغُلى [ مغولى ] : منسوب به مغول .
مُقاطِر : چكاننده .
مُقامِران : قماربازان - قماركنندگان .
مَقصُورَه : سراى فراخ استوار بنا - خانه كوچكتر از دار كه در آن جز خداوندش درنيايد / خانه آراسته جهت عروس ( مَقصُورَة المَسجد ) : جاى امام در مسجد .
مُقيم : متوطن آنكه در جائى آرام كند و دوام ورزد و آن را وطن كند - آنكه كجى را راست كُند .
[ مقيم بودن ] : اقامت كردن - ماندن باشند .
[ مقيم منزل هفتم ] : ستاره زُحَل .
مَنضُود : مرهم نهاده / پهلوى هم چيدهشده .
مَنغُر : جام شرابخورى بزرگى - پول ريزه - پول خُرد .
مُنقاد : فرمانبردار - مطيعشده - گردنداده / ستور رامشده - فروتن .
منقصت : كمى - نقصان - زيان - خسارت - عيب - خطا - قصور تعصير - درماندگى .
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: محمود بن على خواجوى كرمانى
ص٤٤٦