تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
كان يسار ( قس : دريايسار ) : توانگر ، مال‌دار . كِرياس : محوطه درون سراى - دربار شاه - خلوت‌خانه شاه يا امير - طهارت‌خانه كه بر بالاى اطاق و سراى سازند . كَمينه : كمتر - كمترين . كَنعان : نام پسر سام بن نوح ( پيغامبر ) / نام طوايفى كه در شام و فلسطين سكونت داشتند و نسب خود را به كنعان مىرساندند / ناحيه‌اى است در كشور عراق . كوران : زمين شوره كه از دور آب نمايد / سراب / كسى كه بسيار تشنه باشد و آب اندك خورد . كوه مالان : كوه‌نورد . كوه نالان : كوهى است در ميان راه كازرون و شيراز . كَهينِه : كوچك‌ترين - خردترين / انگشت كوچك . كِيس : چين و شكن - توبره . گازُر : آنكه جامه‌ها را مىشويد و سفيد مىكند . گِردِه : پارچه زرد مدوّرى كه يهود جهت امتياز بر كتف جامهء خود دوزند / نان گردى كه تنك نباشد - هر چيز مدوّر . گَريوِه : پشته بلند - تَپه - بلندى - كوه پَست . گُلاله : زلف در مقابل كاكل / پيراهن / دسته‌گُل ، گلدسته . گنج قَدَر خان . [ قدر خان ] : نام دو تن از شاهان « آل افراسياب » ( - ايلك‌خانيان ) در تركستان و ماوراءالنّهر . قدر خان اوّل : يوسف بن هارون بغرا خان . قدر خان دوّم : جبرئيل بن عمر بن احمد . گَو : گودالى كه اطفال در هنگام « گردوبازى » در زمين كنند و گردو در آن اندازند - زمين پَست و مفاك [ در شعر - منظور فرورفتگى روى چانه است - چاه زنخدان ] آفتاب - شجاع - مبارز و پهلوان - سردار - محتشم - بزرگ . لات : نام بُت معروف كه قوم شعيب او را مىپرستيدند .
لاتَ حِينَ مَناصٍ
: آن زمان هنگام گريختن نبود . تنها يك‌بار در قرآن به كار رفته - سورهء « ص » آيه 3 . لا تَذِر : ترك مكن - رها مكن . [ وذَرَ الشيء : چيزى را ترك كرد ] لبيب : خردمند - عاقل .
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 444 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى